Tuesday, November 17, 2009

تحليل جبهه دمكراتيك ايران ازعوامل رخ داد فاجعه قتل فروهرها

يازده سال از دشنه اجین کردن دو سرو بلند ازادی،پروانه و داریوش فروهر به دست وزارت اطلاعات و با فتوای فقهای حاکم گذشت.ان ترور وحشتناک به دست کسانی صورت گرفت که قرار بود حافظ امنیت شهروندان و کشور باشند. ان ها در این اقدام وحشیانه عمد داشتند تا بدن قربانیان ترور و خشونت را دشنه اجین کنند تا برای سایر مخالفین ،درس عبرتی باشد که بار دیگر هوس مخالفت با حکومت فقها را در سر نپرورانند.اگر چه حادثه به اندازه ای وحشتناک بود که خواهی نخواهی برخی عاملین به سزای بخشی از اعمال ضد بشری خود رسیدند و برخی فقها نیز در افکار عمومی افشا شدند اما هیچگاه اراده ی حاکم اجازه نداد تا این پرونده در یک فرایند حقوقی درست و به صورت عادلانه مورد رسیدگی قرار بگیرد.البته از ساختاری که ترور مخالفین در ان نهادینه شده بود ،انتظار چنین اقدام عادلانه ای نبود،برای این که اگر قرار بود امران و عاملان به صورت دقیق شناسایی و محاکمه شوند که اساسا این ترور ها صورت نمی پذیرفت.
یازده سال پیش چنین تراژدی توسط دست اندرکاران رژیم اسلامی صورت گرفت اما امروز که با نگاهی دقیق تر به ان می نگریم به یک نتیجه ی تلخ اما واقع بینانه خواهیم رسید. نتیجه این است که اصولا ترور و اعدام و حتا تجاوز از نتایج قهری یک حکومت مذهبی است. اگر نیک به اندیشه و عمل این دست از فقهای حاکم نگریسته شود در می یابیم که ان ها برای مجازات اعدام تقدس ویژه ای قایل هستند. به شدت از مجازات اعدام به هر دلیل دفاع می کنند و انکار کننده ی مجازات اعدام در حد منکر دین و ایین نگریسته می شود.دلیل اصلی تقدیس مجازات اعدام اعم از این که به شکل و ظاهر قانونی باشد یا از نوع ترور،برای ان ها حایز اهمیت فراوان است به این دلیل است که این مجازات ابزار کار انان است. اگر حکم مهدورالدم یا محارب و امثال ان را از این ها بگیری انگار که هیچ ابزار کارامد دیگری ندارند که منتقدین و مخالفین را منکوب کنند. در واقع منطق و اندیشه و نظر ورزی را وا می نهند اما حکم ترور و اعدام را برای خود محفوظ می دارند تا به نام دشمن خدا و پیامبر،مخالفین را حذف فیزیکی کنند.
این امر صرفا به دوره ی حکومت فقها در 31 سال اخیر محدود نمی شود. پیش از حکومت نیز ،مخالفین نظرات خود را با حکم ترور از میان برداشته اند.اما تراژدی از زمانی خلق می شود که ابزار قدرت و حکومت را نیز رسما در دست این گروه از فقها بسپارید.ان ها این امتیاز را برای خود محفوظ می دارند تا به محض این که در برابر حریف کم اوردند و منطق او را قوی دانستند،فورا او را کافر یا مرتد و یا محارب معرفی کرده و از مریدان و هوا خواهان خود بخواهند که ان حکم را به اجرا در بیاورند.در پشت این ترور ها اندیشه ی مطلق گرایی قرار دارد. اگر قوانین جاری به ان ها این اجازه را بدهد که بتوانند با صدور حکم اعدام،مخالفین را منکوب کنند که چه بهتر. اما اگر قانون یا شرایط اجتماعی این فرصت را از ان ها سلب کند به صدور احکام فراقانون روی خواهند اورد. در هر حالت خود را حق مطلق و طرف مقابل را باطل می پندارند.اگر حتا دستگاه امنیتی و نظامی یا قضایی و محفلی را در اختیار نداشته باشند ،ابزار لازم را برای ترور مخالف نظر خود به وجود می اورند و اگر این دستگاه ها را در اختیار داشته ولی امکان صدور چنین احکامی نباشد حتما راهی برای ان پیدا می کنند. این امر و به ویژه حوادث 31 سال گذشته به خوبی نشان می دهد که نباید ابزار رسمی قدرت در اختیار چنین اندیشه ی وحشتناکی وجود داشته باشد.
ایکاش روزی فرا برسد تا یک پژوهش اندکی صورت بگیرد تا مشخص شود در 31 سال گذشته چندین هزار حکم اعدام به دلایل مختلف در محافل قضایی یا فرا قضایی و امنیتی این حکومت صادر شده تا عمق فاجعه برای همگان اشکار شود که حکومت دینی که اعدام را تجویز و در موارد زیادی تقدیس می کند چه نتایج فاجعه باری برای اجتماع به دنبال می اورد. به راستی ملیون ها بازمانده ی این اعدام شدگان که بخش بزرگی از جامعه را تشکیل می دهند با چه شرایط اقتصادی و اجتماعی در جامعه به زیست خود ادامه داده اند؟
به همین دلیل است که اشاره داشتیم باید در باره ی علل اصلی ترور های گذشته و به مبانی اندیشه ی بیمار و خطرناکی که در پشت ان ترور ها لانه کرده تا علیه شهروندان دست به طغیان بزند و در باره ی ابزار قدرت و حکومت که در اختیار این اندیشه ی بیمار نهاده شده بیشتر فکر کرد.اندیشه و فلسفه ای که ترور های دهه ی شصت،هفتاد و هشتاد نتیجه ی عملی ان بود نه تنها در دوران خاتمی و وقوع این ترور ها مورد شناخت و نقد و محکومیت و ترد قرار نگرفت،بلکه در دوره ی احمدی نژاد رسما قدرت را در دست گرفت. البته نحوه ی عمل ان پیچیده تر شد. اگر در حادثه ی 18 تیر 1378 و 30 خرداد 1388 یعنی 10 سال پس از ان،خشونت های بیمارگونه تا حد قتل و تجاوز در زندان ها را شاهد بوده ایم به معنای قدرت گرفتن اندیشه ای است که اعدام و ترور و خشونت را مقدس می پندارد و برای این که قدرت خود را حفظ کند ،برای مخالفین هیچ حریمی را به رسمیت نمی شناسد.اگر در ان دوران اراده ای می بود که با اندیشه و فلسفه ی خشونت و اعدام و ترور و تجاوز و شکنجه مخالفت می کرد امروز اثار عملی این اندیشه ی ضد انسانی دامن دختران و پسران بی گناه ایرانی را نمی گرفت.
در شرایط کنونی یک بار دیگر نگرانی از خشونت و اعدام و ترور جامعه را فرا گرفته است. تا زمانی که مذهب ابزاری در دست قدرتمندان برای تقدیس اعمال مجرمانه ی ان ها باشد و امر قدرت و حکومت که امری عرفی است از اندیشه ی مذهبی که امری قدسی است تفکیک نگردد ،باید انتظار داشت انسان های قدرت طلب و بیمار به نام دین و مذهب به تقدیس ترور و خشونت نیز بپردازند.هر گاه این ادم های بیمار و قدرت پرست نتوانند از مجاری به ظاهر قانونی خواست خود را بر مردم تحمیل کنند باید در انتظار تشکیل هسته های ترور با اشکال گوناگون بود. در واقع هیچ تضمینی وجود ندارد که چنین نکنند و به نام خدا و قانون این عمل جنایتکارانه ی خود را توجیه ننمایند.
ترور های وحشیانه یا احکام اعدام که به بهانه های گوناگون برای شهروندان و مخالفین صادر می شود فقط بیانگر یک واقعیت است. ان هم این که تا زمانی که این اندیشه ی بیمارگون و خشونت طلب در جامعه حضور و بلکه امکان بروز داشته باشد باید احساس ناامنی کرد. چنین جامعه ای هیچ گاه از ترور و خشونت در امان نخواهد بود. برای تکمیل این برداشت خوب است نگاهی به افغانستان،پاکستان و عراق بیندازیم تا ببینیم همفکران ان ها هر گاه در موضع رسمی قدرت باشند و یا حتا از قدرت خلع شوند دست به چه جنایت هایی که نمی زنند.این واقعیت تلخی است که انگار دوست داریم ان را کتمان کنیم اما نمی توانیم ان را ندیده بگیریم. برخی کسانی که خواهان برگشت به دوران مشعشع خمینی هستند،خواسته یا نا خواسته زمینه را برای تقویت چنین اندیشه ای فراهم می کنند. در صورتی که اندیشه ی سکولار می گوید باید در جامعه ای زندگی کرد که هیچ کس به خود اجازه ندهد حکم اعدام دیگری را صادر کند و اگر چنین کرد فاقد قدرت اجرایی برای تحقق ان باشد.پس جامعه ی مدنی و دوران مدرن و احیای عدلیه به چه مفهوم بوده است؟اگر قرار باشد هر کس به هر دلیل بتواند این حق ویژه را در اختیار داشته باشد که مخالف خود را به عنوان کافر،مرتد،ناصبی و محارب محکوم و کسانی را وا بدارد که ان حکم را به اجرا در اورند یا هزاران بدتر، با استفاده از قدرت حکومت برای قانونی جلوه دادن این احکام فرقه ای امنیت جامعه را سلب کند که باید پذیرفت در دوران بدویت اجتماعی به سر می بریم و نه در دوران قانونمندی اجتماع و جامعه ی مدرن.
11 سال از ان قتل های وحشتناک گذشت و ان اندیشه ی بیمار همچنان قربانی می گیرد. ان ها به هواداران فروهر ها و مخالفین خشونت حتا اجازه نداند که در خانه ی ازادی یعنی شهادت گاه این عزیزان گردهم ایند. در دوران حکومت احمدی نژاد و اقتدار حسینیان و جنتی و خزعلی و محسنی اژه ای و مصباح یزدی و ایه اله خوشبخت،به هیچ وجه اجازه ندادند که مردم از فروهر ها تجلیل کنند. این خود نشانگر واقعیتی است که در بالا اشاره کردیم. امسال نیز پرستو و ارش فروهر از مردم دعوت کرده اند که روز یکم آذر ساعت 4 پس از ظهر در خانه ی ازادی گرد هم ایند.ما نیز از این دعوت استقبال کرده و یاد ان عزیزان را گرامی می داریم. اما در پی این هستیم که اندیشه ی تقدیس خشونت و ترور برای همیشه از قدرت و موجهیت خلع شود تا جامعه احساس ارامش کند. تا این نشود باید در انتظار قربانیان جدید ترور و خشونت بود.
زنده باد ازادی-گسسته باد زنجیر استبداد-برقرار باد دموکراسی
جبهه ی دموکراتیک ایران

دعوت به شركت درمراسم بزرگداشت داريوش وپروانه فروهر

فرزندان داريوش و پروانه فروهر با صدور اطلاعيه‌ ای از مردم برای شركت در مراسم
سالگرد قتل آنها دعوت كردند.


متن اطلاعيه به شرح زير است:
ياد آر
در بزرگداشت داريوش و پروانه فروهر در يازدهمين سالگرد به‌خون خفتنشان ما را تنها نگذاريد
پرستو فروهر - آرش فروهر مكان: خيابان سعدی جنوبی- خيابان هدايت - كوچه شهيد مرادزاده - پلاك 18
زمان: يكشنبه يكم آذرماه - 3 تا 5 بعد از ظهر

قتل هاي زنجيره اي غده اي كه ريشه كن نشد

بر اساس اخبار دریافتی خبرنگار موج سبز آزادی از منابع آگاه و موثق در مجلس هشتم و خانواده و دوستان مرحوم رامین پوراندرجانی، نمایندگان مجلس در کمیته ویژه بررسی حوادث پس از انتخابات هنگامی که از رامین پوراندرجانی در مورد نحوه شهادت محسن روح الامینی سئوال می‌کنند، با پاسخ‌های تکان‌دهنده وی مواجه می‌شوند. پزشک وظیفه درگذشته کهریزک در آن دیدار، محل شهادت محسن روح‌الامینی را بازداشتگاه کهریزک و علت شهادت او را بر اثر شکنجه در زندان عنوان می‌کند و می‌گوید: «محسن را با وضعیت اسف‌باری بعد از شکنجه‌های جسمی شدید دو روز قبل از مرگش نزد من آورده بودند. حال جسمی او بسیار وخیم بود و امکانات پزشکی من هم بسیار محدود، ولی آنچه توانستم برای نجات وی کردم. در همان زمان بود که از سوی مسوولان کهریزک تهدید شدم که در صورت توضیح علت جراحت‌های وارده بر مجروحان کهریزک از ادامه زندگی باز خواهم ماند».
این شهادت مرحوم پوراندرجانی در حضور اعضای کمیته ویژه مجلس در حالی عنوان شده بود که مسئولان نیروی انتظامی به دروغ به کمیته ویژه مجلس گفته بودند که پزشک بازداشتگاه کهریزک، ابتلای روح الامینی به مننژیت را تایید کرده است.
بخشی از گفته‌های شهید پوراندرجانی که در بالا ذکر شد، یکی از مهم‌ترین بخش‌های گزارش قرائت نشده کمیته ویژه مجلس هم هست که با فشار مسئولان نیروی انتظامی و قضائی و افرادی چون احمدی‌مقدم، مرتضوی و رادان تاکنون اجازه انتشار پیدا نکرده است
تارنمای نوروز در خبری که از مرگ مشکوک پزشک وظیفه کهریزک منتشر کرد، خبر بازداشت وی توسط نیروی انتظامی قبل از مرگش را نیز آورده بود. گفتنی است مرحوم رامین پوراندرجانی بعد از بازداشت توسط نیروی انتظامی، بارها به دوستان نزدیک خود گفته بود که احتمال قتل وی به علت اطلاع از جنایت‌های کهریزک وجود دارد. او همچنین گفته بود که برای شهادت دروغ در مورد آنچه در کهریزک رخ داده است تحت فشار است اما بنابر اظهارات خانواده این مرحوم، او قصد داشت در دادگاه بر علیه مجرمان کهریزک شهادت دهد. او این نکته را به دوستان و خانواده خود گفته بود و به همین دلیل هم نسبت به جان خود بیمناک بود.
این پزشک وظیفه، با تمام بیمناکی از جان خود به خاطر تهدیدهای صورت‌گرفته، در روز سه‌شنبه در استراحت‌گاه خود در ساختمان بهداری نیروی انتظامی فوت می‌کند و دلیل مرگ وی سکته قلبی تشخیص داده می‌شود. پزشکی قانونی معمولا در مواردی که علت مرگ سکته قلبی تشخیص داده می‌شود، در صورت درخواست خانواده مرحوم، دستور کالبدشکافی را صادر می‌کند. اما این حق از خانواده مرحوم پوراندرجانی به دلایل نامعلوم سلب می‌شود. بر خلاف عرف معمول خاکسپاری که معمولا تغسیل و تکفین در محل دفن (تبریز) صورت می‌گیرد، مراحل تغسیل و تکفین مرحوم پوراندرجانی در تهران انجام می‌شود و سپس جنازه تحت تدابیر شدید امنیتی برای دفن به تبریز منتقل می‌شود. شست و شو، غسل و کفن کردن جسد این پزشک وظیفه در تهران و دفن وی در تبریز تحت شرایط شدید امنیتی و همچنین عدم اجازه به خانواده‌اش برای کالبد شکافی جسد، از جمله موارد ابهام برانگیز این پرونده است که نیروی انتظامی و مقامات قضایی تاکنون دلایل قابل قبولی برای آن ارائه نداده‌اند.
با توجه به شواهد فوق و واقف بودن به این امر که از دولت و قوه قضائیه مبنی بر آشکارکردن آنچه که در کهریزک بر جوانان بی‌گناه کشورمان آمده است، نمایندگان مجلس، به ویژه اعضای کمیسیون امنیت ملی و اعضای کمیته ویژه هستند که باید پاسخگوی موارد ابهام این پرونده باشند.

از این رو نمایندگانی که مسوولیت رسیدگی به تخلفات کهریزک را دارند و به خصوص آقایان علی لاریجانی، رئیس مجلس و بروجردی، رئیس کمیسیون امنیت ملی باید پاسخ دهند که:
۱- تاخير طولاني در قرائت گزارش كميته ويژه و عدم برگزاري دادگاه متهمان كهريزك ، به چه علت و با فشار چه اشخاص و نهادهايي بوده است و ارتباط مرگ مرموز شهید پوراندرجاني با اين تاخيرها و خصوصا متن قرائت نشده گزارش كميته ويژه مجلس چيست؟
۲- با توجه به حضور و شهادت دادن مرحوم پوراندرجاني در جلسه كميسيون امنيت و كميته ويژه و با توجه به اينكه بارها اين مرحوم قبل از مرگ نسبت به عدم امنيت جاني خود هشدار داده بود، چرا از وي محافظت نشد و او همچنان در اختيار نيروي انتظامي كه مقامات عالي آن از متهمان اصلي پرونده جنايات كهريزك هستند، قرار داشت تا شب هنگام، در سن 26 سالگي و در خواب سكته داده شود؟
۳- در حالي كه خانواده اين مرحوم ساكن تبريز هستند و او نیز در نهایت در تبريز دفن شده است، علت برگزاري مراسم تغسیل و تکفین در تهران چه بوده است؟
۴- علت مخالفت مقامات امنيتي با كالبدشكافي جنازه اين مرحوم توسط پزشكان مستقل و حتي پزشكي قانوني که از حقوق مسلم خانواده متوفی بوده است چيست؟
۵- اگر شهيد پوراندرجاني به مرگ طبيعي فوت شده است چرا و به چه دليل مراسم ترحيم وي با حضور نيروهاي امنيتي و در شرايطي غيرعادي برگزار شده است به طوری‌که حتی دوستان نزدیک متوفی هم جرات حضور در مراسم تدفین را پیدا نکرده‌اند؟
۶- ارتباط مرگ مشكوك مرحوم دكتر رامين پوراندرجانی با متهمان اصلي جنايات شكنجه‌گاه كهريزك و به طور مشخص احمدي مقدم فرمانده نيروي انتظامي، رادان جانشين فرمانده اين نيرو و مسئول بازداشتگاه كهريزك و سعید مرتضوي دادستان وقت تهران كه متهمان با دستور وي و معاونانش قاضي حداد و قاضي حيدري فر به كهريزك منتقل شده اند ،چيست؟
۷- آيا شباهت عجيب نحوه اعلام شدن مرگ اين جوان۲۶ ساله يعني ايست قلبي در هنگام خواب با قتل‌هاي سياسي در سال‌هاي گذشته، سوال برانگيز نيست؟
در انتهاي اين گزارش لازم است اين هشدار به مسئولان قضايي داده شود كه جان تعدادي ديگر از سربازان وظيفه حاضر در زندان كهريزك كه از شاهدان عيني جنايات بوده‌اند و خصوصا يكي از اين سربازها كه پس از مشاهده عيني جنايات از حضور در كهريزك امتناع و از سربازي فرار كرده، در خطر جدی است و ممكن است هر كدام از اين افراد نيز به سرنوشت دكتر رامين پوراندرجاني مرحوم دچار شوند، هنگام خواب سکته داده شوند و يا همانند تهديدهاي متعدد زندانيان سياسي که بارها از زبان سعید مرتضوي تکرار شده است، در یک تصادف ساختگي کشته شوند.
این سخن قاضی مرتضوی را بسیاری از فعالان سیاسی خوب به یاد می‌آورند که همواره می‌گوید: آمار تصادفات رانندگی در ایران بالاست و خانواده شما هم می‌تواند یکی از این جان باختگان حوادث رانندگی باشد!

Sunday, November 15, 2009

بازداشت فعالين دانشجويي درآستانه 16آذرروز دانشجو

پس از چند هفته تظاهرات گسترده دانشجويان دانشگاه آزاد و در شرايطي كه دانشجويان خود را براي حركت اعتراضي 16 آذر روز دانشجو آماده مي كنند شمار بازداشتي ها اين دانشگاه به 2 تن رسيد.پيشتر همزمان با مراسم 13 آبان فرزاد اسلامي و روزگذشته سلمان سيما با هجوم نيروهاي امنيتي به منزل و همراه بردن كامپيوتر و لوازم شخصي اش بازداشت شدند.
به گفته خواهر سلمان سیما، در حکم بازداشت وی، محل انتقالش، بند ۲۰۹ زندان اوین عنوان شده بود. ماموران همچنین به خانواده او گفته‌اند، جهت پیگیری وضعیت فرزندشان به شعبه ۴ بازپرسی امنیت دادگاه انقلاب به ریاست بازپرس امیرخانی مراجعه کنند. درعين حال به گزارش هرانا اوليايي فرد وكيل دادگستري به رغم مراجعه به شعبه ياد شده به دليل تشكيل نشدن پرونده، نبود گزارش اوليه وزارت اطلاعات و عدم انتقال سلمان سيما براي تفهيم اتهام به دادگاه ، ازپذيرش وكالتنامه وي خود داري شد.
گفتتني است سلمان سيما در تیرماه ٨۷ نیز از سوی وزارت اطلاعات بازداشت شده و بیش از ۴۰ روز در بند ۲۰۹ به سر برده بود.
درخبري ديگرعلی صالح پور از فعالین دانشجویی دانشگاه شیراز که روز شنبه ۱۶ آبان توسط حراست اين دانشگاه بازداشت و تحویل مقامات امنیتی داده شده بود، همچنان در بازداشت به سر می برد.بجز وي دست کم هشت تن دیگر از دانشجویان دانشگاه شیراز به نام های کاظم رضایی ،سعید رضایی ،احمد عارف ، خیبر صفرپور، ایوب پورفتحی ، احسان پورسلطان و ابوالاحراری که در حمله وحشیانه نیروهای لباس شخصی و بسیجی در روز ۱٣ آبان به دانشگاه شیراز بازداشت شده بودند همچنان در بند کودتاچیان می باشند.

گزارش مراسم ياد روز شادروان علي اكبر بهمنش

روز گذشته 22 آبان ماه سالگرد درگذشت مردی بود که نزدیک به یک سده زندگی شرافتمند انه ،سال پیش در چنین روزی درگذشت.شادروان دکتر علی اکبر بهمنش را همه ی سیاستمداران و نخبگان و مبارزان راه ازادی و عدالت می شناسند.این مرد بزرگ از پایه گذاران سازمان قضایی ارتش در دوران رضا شاه بود.او از افسران رشید و وطن پرست این مرز و بوم به شمار می امد.بهمنش از یاران خسرو روزبه و همزمان دادستان نظامیان دوران بود .او نماینده ی دکتر مصدق در جریان پلمب کردن دفتر نمایندگی انگلیس پیش ار کودتای 28 مرداد بوده و در حادثه ی 16 آذر سال 1332 قاضی تحقیق پرونده ی حمله ی وحشیانه به دانشگاه تهران و کشتن سه تن از دانشجویان به نام های شریعت رضوی،بزرگ نیا و قندچی بود.او دادستان دادگاه افشار طوس بودو همواره از یاران مبارزان و خود از ازادی خواهان بزرگ به حساب می امد.بهمنش از اولین و مبرزترین جرم شناسان در چند دهه ی پیش به حساب می امد.

بهمنش در دوران پیش از انقلاب بار ها به زندان افتاد و یک بار به اتهام برنامه ریزی برای ترور شاه تا حد مرگ در کمیته ی مشترک ضد خرابکاری شکنجه شد.این مرد بزرگ از فردای پیروزی انقلاب با وجود این که از نزدیکان طالقانی به حساب می امد در مورد قوانین تبعیض امیز از جمله قانون عدم تساوی حقوق زن با مرد به مخالفت با حکومت جدید برخاست.او در ادامه ی مبارزات خود،وکالت گروهی از مبارزین راه ازادی از جمله خانواده ی رضایی ها،تیمسار امیر رحیمی،مهندس امیر انتظام ،مهندس طبرزدی و ده ها تن از دانشجویان را بر عهده گرفت و تا اخرین روز های عمر یعنی در سن 95 سالگی دست از مبارزه بر نداشت.یادش گرامی و راهش پر رهرو.

به مناسبت سالگرد درگذشت این مرد بزرگ و در شرایطی که خفقان ناشی از حاکمیت نظامیان بر کشور بیداد می کند،روز گذشته گروهی از ازادی خواهان و یاران و دوستداران بهمنش بزرگ در خانه ی او گرد هم امدند تا یاد او را گرامی بدارند.در این گرد هم ایی خانوادگی، مهندس امیر انتظام رهبری شورای همبستگی برای دموکراسی و حقوق بشر در ایران،خسرو سیف دبیرکل حزب ملت ایران،مهندس طبرزدی سخنگوی همبستگی،خانم دکتر شهنواز از نخبگان برجسته ی زنان ایرانی،دکتر جواد امامی ، الهه ی میزانی ،اسماعیل مفتی زاده،پرویز سفری،سعید درخشندی،احمد دانش پذیر،امین کرد،کاوه پور عبد الرحیم،محمد رضا خوانساری و...از اعضای همبستگی و امیر رحیمی-فرزند تیمسار امیر رحیمی ، حجه الاسلا م دکتر نزهت استاد دانشگاه و وکیل مالی بهمنش به همراه اعضای خانواده و ده ها تن دیگر از دوستداران ان مرد بزرگ در جلسه حضور داشتند.

ابتدا خانم دکتر شهنواز ضمن ارایه ی گزارشی از همکاری بهمنش با مرکز خیریه ی او به توضیح ویژگی های اخلاقی و اجتماعی بهمنش پرداخت.او گفت:بهمنش به چند اصل اهمیت می داد. اولین اصل ازادی بود. او ازادی را یک امر غریزی می دانست و حاضر بود برایش جان بدهد. دومین اصل دموکراسی بود و می گفت بدون دموکراسی توازن اجتماعی به وجود نمی ایدو ازادی مستقر نمی شود. سوم انصاف بود. بهمنش ادم منصفی بود و این انصاف را زمینه ی پذیرش عدالت می دانست. می گفت تا وقتی منصف نباشی قادر نیستی داور عادلی باشی.و او بسیار به عدالت عشق می ورزید و بر این باور بود که انسانیت با این اصول شکل می گیرد و منفک از این ها نیست. او خودش به معنای واقعی کلمه انسان و بلکه یک اسطوره بود.زمانی که از امریکا برگشته بودم به من گفتند که بهمنش به اعدام محکوم شده و در کمیته ی ضد خرابکاری است. وقتی با استفاده از نفوذی که داشتم توانستم او را ببینم مشاهده کردم که به دلیل شکنجه های زیاد یکی از رگ های کلیه اش پاره شده و مرتب خون ادرار می کند.
دکتر شهنوازی ادامه داد:حکومت ها همواره باید به یاد داشته باشند که اگر مثل امروز برای شهروندان احترام قایل نباشند ،شهروندان نیز برای ان ها ارزش قایل نمی شوند. البته مردم ما در شرایط کنونی یاد گرفته اند که به صورت جمعی کار کنند و در عین حال یک گفتمان مدرن را به منصه ی ظهور برسانند که در جنبش سبز اشکار شده است
در ادامه ی این برنامه، مهندس طبرزدی دبیر کل جبهه ی دموکراتیک ایران و سخنگوی همبستگی به ایراد سخن پرداخت.اقای طبرزدی گفت:من اولین بار و حدود 10 سال پیش زمانی که در زندان اوین بودم اقای بهمنش را دیدم. ایشان به همراه شادروان محمد علی سفری،شادروان حشمت اله خیاط زاده و دکتر ناصر طاهری وکالت دوست بزرگوارمان مهندس امیر انتظام را بر عهده داشتند که پس از این که من به زندان افتادم همین گروه وکالت من را نیز بر عهده گرفتند. در تمام 9 سالی که با بهمنش سر و کار داشتم با زندان و بازداشت روبرو بودم و او را در زندان می دیدم.او را ادم شگفت انگیزی یافتم. هر گاه به زندان می امد به ویژه در سال های اخر عمر با همه ی وجود از من می خواست که اگر می شود من هم بیایم در سلول و کنار تو باشم. او انگار یک مبارذز زاده شده بود. او از من می خواست که مبادا از این ها درخواست مرخصی کنی چون ارزش درخواستی را ندارند.به من درس مبارزه و مقاومت می اموخت و در مورد چند چیز همیشه نصیحت می کرد.می گفت باید حقوق طبقات به ویژه طبقه ی کارگران را مد نظر داشته باشی و بدانی که بدون توجه به مبانی علمی طبقات اجتماعی، نمی توان به حقوق انان باور داشت. در باره ی حقوق زنان بسیار حساس بود و می گفت این ها زن را نصف مرد می دانند و این توهین بزرگ به زن است. او برای روحانیونی چون طالقانی ارزش زیادی قایل بود اما نقد جدی بر این صنف داشت و می گفت که این ها خود را بر جامعه تحمیل می کنند.در باره ی محیط زیست بسیار حساس بود و می گفت این حکومت صنفی-ایدئولوژیک، حتا گرگ ها را از بین برده است چه رسد به هوای پاک برای زندگی انسان ها. هرگاه از او در مورد تداوم حکومت روحانیون می پرسیدم پاسخ او این بود که انقدر متزلزل هستند که ارزش بحث در مورد ان ها نیست.
بهمنش برای جنبش دانشجویی ارزش زیادی قایل بود و به ان عشق می ورزید.این انسان شریف،حتا 3 سال پیش و درست در شرایطی که امکان راه رفتن نداشت خودش را در 16 آذر به دانشکده ی فنی رسانید تا به دانشجویان بگوید که عاشق جنبش دانشجویی و دانشجویان است. اما در این وانفسای خفقان و حکومت جهال،و انقطاع نسلی ایا کسی او را شناخت؟ قطعا خیر.من خوشحال هستم که در استانه ی 16 آذر و درست یک سال پس از درگذشت ان مرد بزرگ و اسطوره ی مقاومت و انسانیت،دانشجویان و جوانان و مردم ایران اماده می شوند تا با شرکت در جنبش دانشجویی 16 آذر به سمتی حرکت کنند که برای همیشه این مملکت از جور استبداد و دیکتاتوری ازاد بشود و نسل ها با هم امکان ارتباط داشته باشند. نه مثل امروز که حتا جوانان و میان ساله ها با نام کسانی چون بهمنش اشنا نیستند و این ها در غربت خویش از دنیا می روند
اقای امیرحیمی فرزند تیمسار امیر رحیمی سخنران بعدی این میتینگ خانوادگی بود.او از دوران زندان پدر و خودش گفت. از زمانی که بهمنش وکالت ان ها را بر عهده داشت.او گفت: امنیتی ها از من به بهمنش گلایه داشتند. می گفتند ایشان بازجو ها را دست می اندازد.پدرم را با زیرشلواری و دمپایی از زندان به دادگاه می اوردند تا تحقیرش کنند. در صورتی که او برای این ها هیچ ارزشی قایل نبود اما این ها با مردان بزرگی چون امیر رحیمی که از یاران دکتر مصدق بود چنان کردند و می کنند.
مهندس امیر انتظام قدیمی ترین زندانی سیاسی ایران و رهبری جنبش همبستگی برای دموکراسی و حقوق بشر درایران ،سخنران بعدی این میتینگ خانوادگی بود. او نیز از خاطرات خود با بهمنش گفت. از دوران زندان و سختی و شرایط غیر انسانی حاکم بر ان.از شجاعت بهمنش و بزرگواری او سخن گفت. اقای امیر انتظام اشاره داشت: پس از این که من را در سال 1370 از زندان بیرون کردندو من نیز دستگاه را متهم کرده و علیه ان ها اعلام جرم کردم من را به دادگاهی فرا خواندند و قاضی گفت که ادله ام را فقط برای یکی از ادعا هایم بیان کنم. من در پاسخ گفتم این کار را خواهم کرد اما نه در این دادگاه که شما خود در جرم شریک هستید و صلاحیت ان را ندارید. من در دادگاه صالحه ی بین الملل به طرح ادعا های خود خواهم پرداخت. من در مصاحبه ای در باره ی تجاوز به دختر ها پیش از اعدام و به دستور لاجوردی اشاره کردم که این را برای من اتهام جدید به حساب اوردند و من را به زندان برگرداندند.من را 30 سال به زندان انداختند و هنوز زندانی هستم در صورتی که همه ی مقامات از خامنه ای و رفسنجانی تا بقیه می دانند که به چه دلیل من را به زندان انداختند و به چه دلیل گیلانی من را محکوم کرد.(اشاره ی مهندس انتظام به تلاش او برای انحلال خبرگان اول بود که قانون ولایت فقیه را به تصویب رساند و مهندس امیر انتظام تلاش کرد تا این مجلس را منحل کند و مجلس موسسان جایگزین ان شود.)در 10-15 سال گذشته اقای بهمنش از من دفاع کرد.تا این اواخر ارتباط خانوادگی من با او قطع نشد و این سال های اخر نیز از نزدیک شاهد بودم که چه اندازه برای دوست عزیزم اقای طبرزدی دل می سوزاند و تلاش می کرد


در ادامه پرویز سفری عضو همبستگی و فرزند شادروان محمد علی سفری به ذکر خاطراتی در باره ی بهمنش پرداخت. او از زمانی یاد کرد که بهمنش به همراه پدرش وکالت دانشجویان زندانی جنبش 18 تیر 78 را برعهده گرفته بود. زمانی که دفتر پیگیری نیروی انتظامی پدرش و بهمنش را زیر فشار گذاشت که پدرش به دلیل همین فشار ها جان داد.برای این که مقام امنیتی با اشاره به وکالت کسانی چون،امیرانتظام،طبرزدی،امامی،سلامتی،پرویز سفری،محمدی ها،باطبی و چند تن دیگر به او گفته بود که همه ی ضد انقلاب های نام و نشان دار را مثل دانه های تسبیح دور خودت جمع کرده ای.

سفری گفت: یک روز در بهمن ماه سال 1380 که من،طبرزدی،امامی،سلامتی و زارع زاده به دادگاه احضار شده بودیم مطابق معمول اقای حداد 3-4 ساعت ما را در پشت در دادگاه در انتظار گذاشت و بهانه اش هم این بود که طبرزدی نیامده. پس از ان که دست هایش را بالا زده بود که برود نماز بخواند شادروان بهمنش از پدرم شادروان سفری پرسید که ایا حداد همین است؟ ان گاه با جسارت کامل در مقابل حداد قرار گرفت و گفت تو خجالت نمی کشی چند نفر ادم و دو تا پیرمرد را اینقدر معطل گذاشته ای؟او چنان به حداد پرخاش کرد که این قاضی مقتدر دادگاه انقلاب زبانش بند امد و جرئت نکرد حرفی بزند. من ان روز از این همه شجاعت در شگفت ماندم.
دکتر نزهت وکیل مالی بهمنش و استاد دانشگاه،سخنران بعدی این

مراسم بود. او نیز از انسانیت و انصاف بهمنش سخن گفت. از این که بهمنش در مورد افراد با انصاف داوری می کرد و به ویژه همیشه از طالقانی به نیکی یاد می کرد. زیرا زمانی با هم در یک زندان زندگی کرده بودند. با وجود این که پیرو مصدق بود اما حتا در باره ی کاشانی با انصاف داوری می کرد.ادم بزرگی بود که یکی از هم لباسی های من در پایان عمرش کلاه سر او گذاشت و من به دلیل این که وکیل مورد وثوق دادگاه ویژه ی روحانیت هستم از طریقی با این مرد اشنا شدم و وکالت او را پذیرفتم و از حق او دفاع کردم و حق او را از ان روحانی پس گرفتم.
دکتر نزهت در ادامه به قرون وسطا و نقش پاپ و کلیسا در تفتیش عقاید و اذیت مردم اشاره کرد و گفت،به نام خدا برمردم حکومت کردند و به انسان گفتند که خدا به تو می گوید که تکالیفی داری و باید اطاعت کنی. اما هیچ گاه نگفتند که انسان نیز حقوقی دارد. این بود که لوتر برخاست و جنبش اعتراضی یا پروتستانتیزم را به وجود اورد. این جنبش در مقابل ظلم روحانیون و حکومت کلیسا به وجود امد و پس از ان بود که وارد رنسانس یا نوزایی و حاکمیت علم در مقابل دین شدیم. البته در مقابل افراط کلیسا و روحانیون یک دوره ی تفریط علم گرایی مطلق نیز به وجود امد.
خانم الهه ی میزانی خانم مهندس امیر انتظام یکی دیگر از سخنرانان این مراسم گرامیداشت خانوادگی بود.او از بهمنش خاطرات زیادی داشت.او بهمنش را شریک درد و رنج های دوران سخت زندان مهندس انتظام دانست.خانم میزانی گفت:در برف سنگین و شرایط سخت او راهی زندان و دادگاه انقلاب می شد تا پیگیر پرونده ی مهندس باشد.می دانید که مهندس انتظام تا کنون 26 عمل جراحی داشته که ناشی از درد و رنج دوران زندان است.550 روز در سلول انفرادی با حالتی که زانو هایش را جمع می کرده زندگی کرده و باید دو عمل جراحی دیگر روی زانو های او انجام بگیرد.خانم امیر انتظام که به شدت تحت تاثیر زحمات خانم فریده ی سجادی همسر سخت کوش بهمنش قرار گرفته بود در باره ی فداکاری های این زن در هنگامه ی شرایط سخت زندگی بهمنش سخن گفت و از او تجلیل کرد.
در ادامه احمد دانش پذیر یکی دیگر از اعضای همبستگی و زندانی سیاسی پیشین از خاطرات خود با بهمنش گفت. دانش پذیر گفت:در حالی که بهمنش در سن 95 سالگی بود و فرزند من او را با دوش خود به دادگاه انقلاب می برد و البته این کار به اصرار خود او صورت می گرفت این مرد در پاسخ قاضی راسخ که به او گفته بود که تو دیگر حتا توان حرف زدن نداری ،گفته بود هنوز هم چند قاضی بی سواد مثل تو را حریف هستم که بیگناه مردم را به زندان می اندازی.دانش پذیر ادامه داد: من بنا به خواست دوست عزیزم مهندس طبرزدی که به من گفت بهمنش تاریخ زنده ی ما است و باید خاطرات او را ثبت کنی چندین جلسه نوار ویدیویی از خاطرات او را ضبط کرده و در جای امنی دور از دسترس امنیتی ها نگه داری کردم. به ویزه در مورد دادگاه افشارطوس و وقایع دیگر.
در پایان همسر بهمنش خانم فریده ی سجادی از همرزمان و دوستان و دوستداران بهمنش سپاسگزاری کرد.او اشاره داشت:تکیه کلام بهمنش این بود که به جای سلام می گفت:دنیا سلام. اگر کسی می خواست پیش دستی کند و بگوید"دنیا سلام می گفت:بیشتر. به همین دلیل ما امروز روی سنگ قبر او همین جمله ی دنیا سلام را حک کردیم و من احساس کردم که بهمنش زنده است.او "به کوه" را جهان خاطره می نامید و دوست داشت در انجا به خاک سپرده شود که البته ممکن نشد. اما امید دارم بتوانیم این جهان خاطره ی او و جسم در خاک او و نیز یاد او را به نحوی به هم پیوند بزنیم.

Saturday, November 14, 2009

هشت سال حبس براي عبداله مومني

عبدالله مومنی ،سخنگوی ادوار تحکيم وحدت که به خاطر حوادث پس از انتخابات اکنون در زندان اوين به سر می برد، به هشت سال حبس تعريزی محکوم شد.
همسر عبدالله مومنی ضمن اعلام اين خبر گفت :"دو سال از اين حبس مربوط به دادگاه و اتهام قبلی مومنی است که به خاطر اقدام عليه امنيت ملی محکوم و اکنون به او ابلاغ شده است.شش سال ديگر به خاطر شرکت عبدالله در تجمع های اعتراضی مردم در حوادث پس از انتخابات صادر شده است.اين درحالی است که او در هيچ تجمعی حضور نداشته است."
گفتني است پيش از اين همسر مومني ازافزايش درد کليه و ناراحتی قلبی وي در زندان خبر داده و شرايط جسمي و روحي او را درزندان وخيم توصيف كرده بود

پاسخ مهندس طبرزدي به وبلاگ جنبش سبزآزادي در مورد شعار جمهوري ايراني

اقای طبرزدی:
من به شما احترام میزارم چون به انداره ای خودتان برای مملکت هزینه داده اید
ولی من متاسفم که شما با پر رنگ کردن بعضی از شعارها باعث تفرقه بین مردم و اصلاح طلبهای که مردم را حمایت میکنن میشوید
ما باید شعارهايی را سر بدهیم که همه از ما حمایت کنن چه مردم- چه نظامی - و چه مذهبی ها را- یادتان نره که 95% مردم مسلمان هستن
دوست عزیز : شما که خود در ایران هستی دیدی که مردم در روز 13 آبان به خواسته موسوی و رهبران جنبش تن دادن
و از شعار جمهوری ایرانی پرهیز کردن به جای ان شعار دولت سبز ملی را سر دادن - به نظر من این شعار با شعار جمهوری ایرانی هیچ فرقی ندارد
با پوزش ولی باید حرف دلم و بزنم
چرا تحت تاثیر رادیو و تلویزیونهای خارج از ایران که هیچ اطلاعی از درون ایران ندارند قرار میگیرید شما با کسانی مصاحبه میکنید که فقط به فکر پول گرفتن از مردم هستن که قمار بازی کنن
اینها هیچ وقت به سود مردم کار نکرده اند فقط به فکر خودشان هستن
من موافق مصاحبه شما با هر رادیو و تلویزیوی که فقط به فکر جیب خودشون و به خاک و خون کشیدن ایران هستند موافق نیستم ولی صلاح کار خیش را خسروان دانند
دوست گرامی:
جمهوری ایرانی ارزوی هر ایرانیست
شکی در این نیست
ولی باید مصلحت های را نیز در نظر گرفت که جنبش ضربه نخورد
تنها نیروی که میتواند این جنبش را که با خون و دل بعد از سی سال به وجود امده را از بین ببرد تفرقه است نه حاکمیت و دولت کودتا پس باید مواظب باشیم
که این جنبش را متلاشی نکنیم
هر کدام از ما مسئول هستیم
یادتان باشه اگر ما توانستیم که از بعضی خواسته هامون بگذریم
این توقع را از دیگران هم نداشته باشیم
اول خودمان خودمان را اصلاح کنیم
با ارزوی ایرانی آزاد"
پاسخ مهندس طبرزدی
"درود بر جنبش سبز ازادی.
اول این که فرمودید مردم 13 آبان شعار جمهوری ایرانی ندادند. من خودم شاهد بودم که مردم این شعار رو می دادند.
دوم این که فرمودید دولت سبز ملی با جمهوری ایرانی تفاوت نداره. خوب اگه تفاوت نداره چرا مخالفت می کنید؟ اجازه بدهید هر دو شعار مطرح بشه. مگر این که دولت سبز ملی مبهم باشد که بعدا بشود ان را به نفع خود مصادره کرد. ولی من با هر دو موافق هستم.
سوم این که فرمودید برخی رسانه ها به فکر جیب خودشون هستن. دوست عزیزم ما که تریبون نداریم باید چکار کنیم. نمی تونیم گزینشی بر خورد کنیم. باید صدای مبارزین را بلند کنیم. حال ممکن است برخی ادم ها برخی رسانه ها را نپذیرند. ولی من بر این باورم که رسانه را نمی شود خودی و غیر خودی کرد.
در مورد این که می فرمایید 95 درصد مردم مسلمان هستند چه نتیجه ای می خواهید بگیرید؟من هم می توانم ادعا کنم 99 در صد از مردم خواهان جدایی دین از حکومت هستند.ایا این ها با هم تضادی دارد؟
دوست عزیزم من سخنگوی جنبش همبستگی سکولار در ایران هستم که خواهان دموکراسی و اجرای اعلامیه ی جهانی حقوق بشر در ایران است. من در سال 78 در شکنجه گاه توحید فقط به این دلیل زیر شکنجه قرار گرفتم که در بیانیه ی ساختار سیاسی اینده ی ایران که از طریق همین اتحادیه منتشر شده بود خواهان جمهوری ازاد و دموکراتیک شده بودم. حال چگونه می توانم از نظرات خودم دست بردارم؟
ما که تازه شروع نکرده ایم. دوست عزیز انچه من با ان مخالف هستم این است که جنبش به خشونت و رادیکالیزم غیر منطقی کشانده شود. من با شعار مرگ بر این و ان و مرگ بر دولت روسیه موافق نیستم و ان را تجویز نمی کنم. اما با مرگ بر دیکتاتور و جمهوری ایرانی و جانم فدای ایران و دولت سبز ملی موافق هستم.
به نظر من شما اگر فرصت کردید مقاله ی دکتر حسین باقر زاده در همین زمینه را که در سایت پیام دانشجو امده است را ببینید.
در عین حال که در برخی شعار ها اختلاف داریم با هم هستیم و علیه دیکتاتوری می رزمیم."

گزارشي از وضعيت شماري از زندانيان سياسي

- عباس خرسندی که قرار بود در بیمارستان عمل جراحی شود با ده ها درد و رنج به بند زندان برگردانده شد.
- میثم رودکی که حدود ۳ ماه پیش در مقابل دفتر سازمان ملل متحد بازداشت شد بدون داشتن وکیل به یک سال حبس محکوم شد و از بیماری فعال شدن غده ی تیروئید رنج می برد.
-بهروز جاوید تهرانی و اوسانلو در بند یک زندان رجایی شهر زندانی هستند. این بند مربوط به اخر خطی ها است و در شرایط بسیار بدی به سر می برند.
-از شرایط ظهور نبوی،علی سارمی و میثاق یزدان نژاد که اخیرا و در اقدامی غیر انسانی از اوین به رجایی شهر منتقل شدند اگاهی درستی در دست نیست.
- هاشم شاهین نیا و سعید شاقلعه تبعیدی های زندان بوشهر از هرگونه حقوق قانونی محروم هستند و شاهین نیا ماه ها است که با مادر پیر خود دیدار نداشته است.
-بند ۳۵۰ زندان اوین بار دیگر به بند زندانیان سیاسی تبدیل شد. عباس خرسندی،حمید رضا محمدی،پیمان عارف،زید ابادی،خانجانی و چند تن دیگر از زندانیان سیاسی در این بند و البته با امکانات بسیار محدود زندانی هستند.این بند پیش از ان محل نگهداری زندانیان قدیمی چون مهندس طبرزدی،دکتر زر افشان،منوچهر و شادروان اکبر محمدی،احمد باطبی و ده ها زندانی سیاسی دیگر بود. گفتني است پس از دهه ی هفتاد و اوایل دهه ی هشتاد که بیشترین زندانی ها از جبهه ی دموکراتیک و جبهه ی متحد دانشجویی و سازمان مجاهدین خلق بود،اینک اصلاح طلبان نیز زندانیان زیادی دارند.
-گروهی از اصلاح طلبان زندانی را در بند های ۷ و ۸ زندان اوین پراکنده کرده اند و از تماس زندانیان سیاسی قدیمی با ان ها جلوگیری می کنند. شایان ذکر است که ظهور نبوی و سارمی و یزدان نژاد را به همین منظور از بند ۳۵۰ به رجایی شهر انتقال دادند که با اصلاح طلبان زندانی تماس نداشته باشند.
-شرایط دکتر ملکی در بند امنیتی ۲۰۹ مناسب نیست. این در حالی است که امنیتی ها پیش از دستگیری او گفته بودند ملکی را خواهیم گرفت حتا اگر در زندان بمیرد. این مطلب را بازجو ها به زندانیان سیاسی گفته بودند.
- به دلیل افزایش زندانی ها از کسانی چون ارژنگ داودی،سعید ماسوری،غلام کلبی و ده ها زندانی سیاسی قدیمی ،گزارش درستی در دست نیست. این در حالی است که اصلاح طلب ها مطابق اخلاق شناخته شده،هنوز زندانیان را به خودی و غیر خودی تقسیم می کنند.
- از وضعیت کیوان صمیمی،رسول بداقی و اقای بروجردی سه عضو جنبش همبستگی هیچ اگاهی مستندی در دست نیست و این در حالی است که پیش از این می دانستیم اقای بروجردی از شرایط جسمی خوبی برخوردا نیست و کیوان صمیمی زیر فشار است.
-در باره ی هم میهنان بهایی خود نگران هستیم و اگاهیم که ان ها رنج مضاعف هستند.
-در باره ی شرایط زندانیان کرد به ویژه پس از اعدام احسان فتاحیان نگرانیم و از اعمال خشونت علیه زندانیان بلوچ به حکومت هشدار می دهیم.
- هنوز از تعداد و شرایط بازداشتی های ۱۳ آبان اگاهی درستی در دست نیست.حکومت سعی می کند در این شلوغی شرایط سیاسی از زندانیان انتقام بگیرد. شرایط زندان ها بسیار بدتر شده و مجامع بین المللی نیز جز صدور اعلامیه هیچ اقدام جدی انجام نمی دهند.
انجمن زندانیان سیاسی

Thursday, November 12, 2009

بیانیه اتحادیه دانشجویان و دانش آموختگان ایران به مناسبت 16آذر

م میهنان گرامی! امسال سالگرد 16 آذر پس از 56 سال حال و هوای دیگری دارد. در ان سال به دستور رژیم وقت، دستور داده شد تا نظامیان به حریم دانشگاه تهران هجوم برده و سه آذر اهورایی به نام های شریعت رضوی،بزرگ نیا و قندچی را به خاک و خون بکشند.برای این که ان ها با کودتای امریکایی-انگلیسی علیه دولت ملی دکتر مصدق مخالفت کرده بودند.امسال اما قرار است دانشگاه محل حضور جنبش سبزی باشد که برای ازادی،دموکراسی و حقوق بشر و علیه دیکتاتوری نظامی-مذهبی حاکم به راه افتاده است. نظر به اهمیت این روز تاریخی و نقشی که به ویژه امسال در پیشبرد جنبش ازادی خواهی ملت ایران داردو سبز ها تصمیم گرفته اند با تظاهرات گسترده و در بیش از 200 دانشگاه ،این روز را به روز ازادی خواهی ملت ایران تبدیل کنند،لازم دانستیم تحلیلی از شرایط کنونی جنبش و نیرو های درگیر با ان ارایه دهیم.

تضاهرات گسترده ی 13 آبان روز دانش اموز ،نشان داد که جناح نظامی-امنیتی حکومت ،تصمیم گرفته است با مشت اهنین با مردم معترض برخورد کند.به راستی خشونت و ضرب وشتم در روز 13 آبان شاید در چند ماه گذشته و البته جز روز 30 خرداد ماه، کم نظیر بوده باشد.اگاهی دقیق داریم که گروه زیادی از دختران و پسران به شدت مورد ضرب و شتم قرار گرفته و تئوری مشت اهنین در ان روز فرصت بروز عینی یافت.البته گستردگی تظاهرات بر خشم خشونت طلبان افزود به گونه ای که در تمام کوچه و خیابان های مرکزی تهران و چند شهر دیگر ،برمردم شوریدند و زدند و گرفتند و توهین کردند.

این برخود حاکی از یک تصمیم قاطع برای سرکوب به جای مدارا و گفتگو است. شاید بتوان گفت اخرین بار خواهد بود که جناح نظامی-مذهبی حاکم اراده ی خشونت بار خود را ازمایش می کند تا بلکه جنبش را از این راه متوقف کرده تا نیاز به گفتگو و امتیاز دهی نداشته باشند.فراموش نکنید که بلا فاصله پس از برگزاری راهپیمایی روز قدس،بهنود شجاعی اعدام شد تا حکومت به زعم خود به معترضین نشان بدهد که عقب نشینی نمی کند. در چند روز پس از تظاهرات 13 آبان نیز احسان فتاحیان را اعدام می کنند تا به مردم پیام بدهند.بنابراین جای هیچ تردیدی وجود ندارد که حاکمیت نظامی-امنیتی تصمیم دارد با مشت اهنین پاسخ ازادی خواهان را بدهد.جالب این است که برخی عناصر به شدت تند رو مثل کوثری و حسینیان با مصاحبه با روزنامه ی اعتماد ،نه تنها هیچ ابایی از افشای برنامه های سرکوب ندارند بلکه در صدد بر می ایند تا زمینه های اجتماعی این کار را اماده سازند. برای نمونه سردار کوثری اعلام می کند که برنامه ی سرکوب و اعترافگیری توسط قرار گاه ثاراله صورت می گیرد که این قرار گاه زیر نظر شورای امنیت ملی است که تصمیم های ان با امضای رییس جمهوری و تایید رهبری قابل اجرا شدن است.و چند روز پس از ان،روح اله حسینیان نیز اعلام می کند که برنامه ی پارازیت ها و کنترل و فیلترینگ رسانه های اینترنتی و سایر برنامه های مقابله جویانه که توسط سپاه،اطلاعات و نیروی انتظامی صورت می پذیرد،زیر نظر شورای امنیت ملی هماهنگ می شود.با این اظهارات در صدد هستند تا اقدامات غیر قانونی خود را مثلا قانونی جلوه بدهند.

جناح نظامی-امنیتی می خواهد به مردم القا کند که تصمیم به سرکوبی و ایستادگی در مقابل خواست قانونی مردم جدی است.از سوی دیگر به نظر می رسد با شعار های مرگ افرین یا رادیکال معترضین که در روز 13 آبان و پس از سرکوب وحشیانه صورت گرفت ،بخشی از جنبش سبز به رویارویی تمام قد با خامنه ای و سپاه پرداخته است. این در حالی است که بخش سنتگرای حاکمیت یا جناح روحانی-بازاری دیکتاتوری حاکم،برخورد های خشونت امیز با مردم را تایید نمی کند و نیز جناح اصلاح طلبان فعال در جنبش سبز نیز از طرح شعار های مرگ افرین رضایت ندارند.

هر اندازه شدت سرکوب افزایش پیدا کند نه تنها از روند رو به رشد جنبش نمی کاهد ،بلکه ان را رادیکال تر می کند.زیرا این جنبش به یک حزب و گروه و جناح وابسته نیست که به سرعت از حرکت بیفتد. بلکه ملیون ها ایرانی یا همان طبقه ی متوسط شهری از ان پشتیبانی می کنند. پس ،سرکوب ان را از بین نمی برد بلکه تیز تر و رادیکال تر می کند.سپاه با حمایت صریح خامنه ای تصمیم گرفته است تا با سرکوب و خشونت این جنبش را از نفس بیندازد. جنبش نیز با هر اقدام خشونت امیز حکومت رادیکال تر می شود. ولی ایا باید تن به چنین معادله ای داده شود؟ایا باید در مقابل عمل وحشیانه ی انان دست به طرح شعار ها یا احیانا رفتار تند و رادیکال زد؟

به باور ما چنین رویه ای نمی بایست تایید شود.طرح شعار هایی چون جمهوری ایرانی یا جانم فدای ایران یک حق و یک اقدام مدنی و خردمندانه است. اما طرح شعار هایی که مرگ این و ان را بخواهد ،ما را به سمت یک جنبش غیر عقلانی می کشاند. پیشنهاد ما به کوشندگان سیاسی و گروه های ازادی خواه و دموکرات این است که شعار هایی که به خشونت گران بهانه ی سرکوب بیشتر داده و یا جنبش را به رادیکالیزم کور می کشاند را ترویج نکرده و بلکه از گسترش ان جلوگیری نمایند.این کار موجب خواهد شد تا اولا بخش نظامی-امنیتی دیکتاتوری حاکم،در مقابل اعتراضات بخش روحانی-بازاری ان که بر این باور است که نباید مردم را سرکوب کنید، بهانه ای برای توجیه کار خود نداشته باشد و از دیگر سو اصلاح طلبان نیز از جنبش سبز فاصله نگیرند.فراموش نکنیم که در انقلاب بهمن 57 که امروز در موضع نقد ان قرار گرفته ایم نیز برخی شعار های احساسی مثل مرگ بر این دولت و ان دولت موجب شد تا پس از پیروزی دستمایه ی تند روی برخی همچون اشغال سفارت امریکا شود.اینک چرا باید اشتباه گذشته تکرار شود. چرا باید برخی دولت ها را از همین روز با جنبش خود دشمن کنیم؟مرگ بر دیکتاتور به مفهوم مرگ بر مناسبات ظالمانه ای است که بر ما حاکم کرده اند.اما مرگ بر فلان شخص و فلان دولت به چه مفهوم است؟ جز یک عمل احساسی و عکس العملی است؟جالب این است که برخی اصلاح طلب ها به جای محکوم کردن شعار مرگ بر فلان دولت،به طور مرتب شعار جمهوری ایرانی را محکوم می کنند که ناشی از عمل غیر منطقی و تناقض امیزشان است.

باید جنبش سبز روند مبارزه ی منطقی خود را پی بگیرد و از تند روی پرهیز نماید. شاید خواست اصلی تند رو های نظامی این باشد که با برخورد های خشن خود، مردم را به جاده ی تند روی انداخته و به مرور جنبش را لاغر و لاغر تر کنند تا امکان سرکوب ان فراهم گردد.تند روی موجب می شود تا توده های مردم از جنبش عقب بیفتند و این به صلاح ما نیست.

16 آذر فرصتی است تا همه ی دانشجویان و جوانان و احاد شهروندان با هم شوند و ازادی زندانی سیاسی،ازادی بیان و عقیده و پرهیز از خشونت را فریاد بزنند.باید نشان داد که جنبش همچنان صلح طلب است و مرگ را برای هیچ فرد یا دولتی نمی خواهد.البته شعار هایی که عمق استراتژیک جنبش را نشان بدهد،یک حق طبیعی است. ان چه رفتار جنبش را غیر مسالمت جو نشان می دهد،شعار ها یا رفتاری است که مقدمه ی مرگ و خشونتگرایی را تایید کند.ما در 16 آذر ماه و پس از ظهر همان روز به سوی دانشگاه تهران سنگر آزادی راهپیمایی ارام خواهیم کرد و اگر چه نیرو های رنگا رنگ حکومت با باتوم و قمه و گاز فلفلی و اشک اور،به پیشوازمان می ایند اما به ان ها خواهیم گفت که از شما متنفر نیستیم و حتا شما را دشمن نمی دانیم ،پس دست از خشونت ورزی خود بردارید.

باور ما بر این است که اگر همه ی تشکل ها و شخصیت ها بدون ترس از سرکوب و زندان اما با بیان صلح امیز از همگان دعوت کنند که در این تظاهرات ارام و مسالمت امیز شرکت کنند و خود نیز پیشاپیش مردم به حرکت در ایند زمینه های خشونت از میان خواهد رفت.ما عزیزانی داریم که زندانی شده اند. حقوقی داریم که پایمال شده است. مطالباتی داریم که بر روی زمین مانده است. اما ما امروز با هم شده ایم.ما امروز همه با هم هستیم. پس باید بتوانیم به حقوق خود دست یازیم.

شنیده ایم که گروهی از شهروندان عزیز به دلیل خشونت وحشیانه ی روز 13 آبان تحت تاثیر سخنان کسانی که سخن از انتقام جویی به میان اورده اند،حرف از تلافی در روز 16 آذر می زنند. باور ما این است که هرگونه انتقامجویی نه تنها با اهداف جنبش سبز هماهنگی ندارد و امری غیر عقلانی است بلکه در جهت خواست دیکتاتوری نظامی-مذهبی حاکم است.بهترین راه مبارزه همان شیوه ی مسالمت امیزی است که ملیون ها ایرانی را فرصت حضور در مبارزه خواهد داد.سالیانی است که نظامیان حاکم در انتظار نشسته اند تا جنبش ازادی خواهی به راه کور خشونت کشیده شود تا ان ها مشروعیت سرکوبی ان را از بخشی از افکار عمومی اخذ نمایند. اما باید با عمل و نظر مسالمت جویانه ی خود نقشه های انان را نقش بر اب کنیم.

مردم ما نیاز به قیم و دیکتاتورو سرکوبگر ندارند. مردم ما می خواهند خود در باره ی سرنوشت خود تصمیم بگیرند.این یک خواست قانونی و انسانی است که همه ی دنیا نیز از ان پشتیبانی می کند. باید همگان در روز 16 آذر به خیابان امده و به صورت مسالمت امیز این حق را فریاد بزنیم. هیچ فرد و گروه و دسته ای حق ندارد از بیم بازداشت و کتک و زندان این روز را در خانه بماند و به میدان نیاید. ما این حق را فریاد می زنیم اگر چه می دانیم دیکتاتوری حاکم از این فریاد ما به شدت عصبانی است.امروز رمز پیروزی ما در همبستگی و پایداری و نه ترسیدن و در عین حال،منطقی رفتار کردن ما است.این رمز را به خاطر بسپاریم.

اتحادیه ی دانشجویان و دانش اموختگان ایران

20 آبان ماه/1388/خورشیدی

Tuesday, November 10, 2009

آيا حكومت اسلامي حكم مرگ را متوقف مي كند؟


احسان فتاحیان كرد ايراني 27 ساله‌، ۹ ماه پیش در کامیاران دستگیر و درپايان اين دوران ناگوارحبس وشكنجه به‌ اتهام "محاربه‌ " ابتدا توسط دادگاه انقلاب سنندج به‌ ۱۰ سال حبس و تبعید به رامهرمز محکوم اما با اعتراض به حكم، شعبه‌ ۴ دادگاه تجدید نظر استان، بدون در نظر گرفتن‌ دفاعیات و عدم اقرار وی به‌ حمل اسلحه‌ او را به‌ اعدام محكوم مي نمايد.در حالی که‌ بنا به‌ مواد قانون آیین دادرسی کیفری، احکام صادره‌ توسط دادگاه های بدوی در مرحله پژوهش قابلیت تشديد به‌ اشد مجازات را ندارد.
گرچه ازسوي حقوق دانان، نهادهاي داخلي و بين المللي حقوق بشري و مردم اعتراضات گسترده اي نسبت به اجراي اين حكم ناعادلانه به وقوع پيوسته اما درپيوند با اين موضوع هنوز خبري مبني برسرسپردن حكومت به عدالت، قانون، وخواست ملت منتشر نشده است